خاموش میخواستندت
تا سیطره شب بیهراس
شعلههای امید و برخاستن را
درو کند،
در خاموشی کوچههای شهر…
اما
بیهوده نگاهت را و دستانت را کاویدند
اکنون هزاره ستارهاست
با دهانهای پر از آواز نه؛
نه به تسلیم
نه به دژخیم؛
و نه به ذلت…
و دستهایشان،
شکست بیتردید دشمن را
نشا کرده است… .
تا سیطره شب بیهراس
شعلههای امید و برخاستن را
درو کند،
در خاموشی کوچههای شهر…
اما
بیهوده نگاهت را و دستانت را کاویدند
اکنون هزاره ستارهاست
با دهانهای پر از آواز نه؛
نه به تسلیم
نه به دژخیم؛
و نه به ذلت…
و دستهایشان،
شکست بیتردید دشمن را
نشا کرده است… .