728 x 90

کنفرانس بین‌المللی آنلاین با حضور گزارشگران کنونی و پیشین ملل متحد+ سخنرانی جفری رابرتسون، کلاودیو گروسمن، استفانی وولف، الهام ساجدیان و حنیفه خیری

جفری رابرتسون، کلاودیو گروسمن، استفانی وولف، الهام ساجدیان و حنیفه خیری
جفری رابرتسون، کلاودیو گروسمن، استفانی وولف، الهام ساجدیان و حنیفه خیری

قتل‌عام ۶۷ و استمرار اعدام‌ها

جنایت ادامه‌دار علیه بشریت در ایران

اعدام‌های سیاسی در ایران و مسئولیت اقدام

 

کنفرانس بین‌المللی آنلاین

با حضور گزارشگران کنونی و پیشین ملل متحد

حقوقدانان و کارشناسان برجسته حقوق‌بشر و دادستانهای بین‌المللی

سخنرانی‌های

  • جفری رابرتسون - قاضی دادگاه ویژه ملل متحد برای سیرالئون
  • کلاودیو گروسمن Claudio Grossman - گزارشگر ویژه کمیسیون حقوق بین‌الملل سازمان ملل متحد در مورد مصونیت مقامات دولتی از صلاحیت کیفری خارجی، رئیس کمیته پیش‌نویس حقوق بین‌الملل سازمان ملل (۲۰۱۹)؛ مشاور ویژه دادستان دادگاه کیفری بین‌المللی (۲۰۲۱ تا ۲۰۲۴)؛ رئیس کمیته سازمان ملل متحد علیه شکنجه (۴ دوره، از ۲۰۰۸ تا ۲۰۱۵)
  • استفانی وولف Stephanie Wolfe - رئیس انجمن بین‌المللی پژوهشگران نسل‌کشی
  • و الهام ساجدیان

 

جفری رابرتسون - قاضی دادگاه ویژه ملل متحد برای سیرالئون

بسیار سپاسگزارم که مرا دعوت کردید. این دعوت مرا به سال۲۰۰۹ می‌برد؛ من با حدود ۵۰نفر از قربانیان و بازماندگان مصاحبه کردم که بیشترشان در زمان (قتل‌عام) در زندان بودند و یکی از آنها نیز از اعدام جان به‌در برده بود. من ترجمه تمام روزنامه‌های دولتی سال۱۳۶۷ را خواندم و همه روایتهایی را که پیش از آن منتشر شده بود، مطالعه کردم. اجازه بدهید، در صورت امکان، بند اول گزارش خود را که نشان‌دهنده یافته‌های من از آن رویدادهاست، برای شما بخوانم:

«در اواخر ماه ژوئیه۱۹۸۸ (مرداد۱۳۶۷)، هم‌زمان با پایان یافتن جنگ با عراق در قالب یک آتش‌بس خصمانه، زندانهای ایران که انباشته از مخالفان حکومت بود، ناگهان در وضعیت قطع کامل با بیرون قرار گرفتند. تمامی ملاقات‌های خانوادگی لغو شد، تلویزیونها و رادیوها خاموش شدند و توزیع روزنامه‌ها متوقف شد. زندانیان در سلول‌های خود محبوس شدند و از هواخوری محروم گشتند. تنها ملاقات مجاز، با هیأتی از افراد عمامه به‌سر و ریشدار بود که با خودروهای بی‌ام‌و دولتی به زندانهای حومه‌ای و دورافتاده می‌آمدند: یک حاکم شرع، یک دادستان و یک نماینده وزارت اطلاعات؛ سه قاضی عضو هیأت مرگ. در برابر آن‌ها، تقریباً تک‌تک زندانیان که تعدادشان به هزاران نفر می‌رسید و به‌دلیل وابستگی یا هواداری به اشکال مختلف از سازمان مجاهدین زندانی شده بودند، به‌طور کوتاه و انفرادی حاضر می‌شدند. این هیأت، یعنی همان هیأت مرگ، فقط یک سؤال از این زنان و مردان جوان داشت؛ کسانی که اکثراً از سال۱۳۶۰ صرفاً به‌دلیل شرکت در تظاهرات خیابانی بازداشت شده بودند و زندگی‌شان به پاسخ این سؤال بستگی داشت. کسانی که در پاسخ خود هر گونه وابستگی یا حمایت مداوم از مجاهدین را ابراز می‌کردند، چشم‌بند زده و به آنها دستور داده می‌شد به صفی زنجیروار ملحق شوند که مستقیماً به‌سمت چوبه‌های دار هدایت می‌شد. آنها را در گروه‌های چهار تایی یا شش تایی از جرثقیل‌ها و از طناب‌هایی دار می‌زدند که در برابر سن سالن اجتماعات آویزان بود. برخی را شب‌هنگام به پادگانهای ارتش می‌بردند، از آنها می‌خواستند وصیت‌نامه خود را بنویسند و سپس تیربارانشان می‌کردند. پیکرهایشان با مواد ضدعفونی‌کننده آغشته می‌شد، در کامیونهای یخچال‌دار بارگیری می‌شد و شبانه در گورهای دسته‌جمعی دفن می‌شد. ماهها بعد، به خانواده‌هایشان که درمانده و ناامید در جستجوی نشانی از فرزندان یا همسران خود بودند، کیسه‌ای پلاستیکی حاوی معدود وسایل شخصی آنها تحویل داده می‌شد. از دادن هر گونه اطلاعاتی درباره محل دفن آنها خودداری می‌شد و به آنها دستور می‌دادند که هرگز در ملأعام برایشان عزاداری نکنند. تا اواسط ماه اوت۱۹۸۸، هزاران زندانی به این شیوه توسط حکومت، بدون محاکمه، بدون حق تجدیدنظرخواهی و در قساوت مطلق به‌قتل رسیدند».

خب، رژیم به نابودی مجاهدین بسنده نکرد. آنها در موج دوم، به کشتار آتئیست‌ها، لیبرال‌ها، سوسیالیستها و هر کسی پرداختند که حکومت دینی مضحک پایه‌گذاری‌شده توسط خمینی را نمی‌پذیرفت یا حاضر به پذیرش آن نبود. من این گزارش را که به تحلیل جنایاتی چون شکنجه، قتل و نسل‌کشیِ صورت‌گرفته می‌پرداخت، نوشتم و بعداً آن‌را در قالب کتابی با عنوان «آخوندهای بی‌رحم» منتشر کردم؛ با این نگرش که رژیم چگونه خود را مستقر کرد و از طریق رویکرد غیرقانونی اتهام محاربه یا توهین به مقدسات‌ِ الهی که هدایت‌کننده این حکومت دینی بود، به حیات خود ادامه داد. به این ترتیب، این روند هم‌چنان ادامه یافت و هرگز هیچ مسئولیتی پذیرفته نشد. دیپلمات‌های ایرانی به سازمان ملل دروغ گفتند. آنها سرِ گزارشگر ویژه وقت سازمان ملل کلاه گذاشتند و او را فریب دادند که خوشبختانه دیگر این‌طور نیست. و هیچ واکنش مناسبی از سوی سازمان مللی که طبق منشور خود متعهد به جلوگیری از بلای جنگ و بلای جنایات جنگی است، صورت نگرفت. این‌ها بدترین جنایات جنگی، دست‌کم در زمینه رفتار با زندانیان، پس از «راهپیمایی‌های مرگ» ژاپنی‌ها در اواخر جنگ در اقیانوس آرام بودند. و البته مسئولان و مسببان آن، یعنی کسانی که فتوای خمینی را اجرا کردند، به مقامات عالی ارتقا یافتند؛ بالاترین مقام انتخابی نصیب ابراهیم رئیسی شد که قاضی صادر‌کننده حکم اعدام بود، دادستانی که قرار بود در هیأت مرگ حضور داشته باشد تا جلوی بی‌قانونی را بگیرد، اما در عوض، او با اشتیاق از آن حمایت کرد. عاملان این جنایتها از مصونیت کامل برخوردار بودند و قتل‌عام‌های سال۱۳۶۷ هیچ‌گاه با پیآمد یا حسابرسی واقعی مواجه نشد. اما بی‌تردید بازتاب همان رویدادها را می‌توان در کشتارهای اوایل امسال دید؛ زمانی که مردم ایران در آغاز برای اعتراض به دشواریهای اقتصادی به‌پا خاستند و هزاران نفر از آنان به‌قتل رسیدند. به‌دلیل قطع اینترنت در آن زمان، امکان برآورد دقیق شمار قربانیان وجود ندارد، اما تعداد آنها بی‌تردید به چندین هزار نفر می‌رسید. بسیاری از آنان صرفاً با شلیک مستقیم به‌صورت توسط نیروهای سپاه پاسداران کشته شدند؛ روشی که خود، شکلی تازه از شکنجه به‌شمار می‌رفت.

بنابراین، امروز من سخنان خود را با این پرسش به پایان می‌برم: چه باید کرد؟ یکی از کارهایی که می‌توانیم انجام بدهیم، به‌دلیل نقش پلیدی که دیپلمات‌های ایرانی در طول این سال‌ها در سرپوش گذاشتن بر این کشتار ایفا کرده‌اند، پایان دادن به تمامی روابط دیپلماتیک با ایران است. من فکر می‌کنم این مسأله به‌طور کامل مستقل از اتخاذ موضع در قبال حمله آمریکا است. تمام کشورهایی که نگرانی ارزش‌های بشردوستانه را دارند، باید به ماهیت وحشیانه حکومت ایران چه در سال۱۳۶۷ و چه در زمان حال پی ببرند و روابط دیپلماتیک خود را با آن قطع کنند. این حکومتی نیست که انسان‌هایی با ارزش‌های اخلاقی والا بتوانند با آن ارتباط برقرار کنند، چه سوسیالیست باشند، چه دموکرات یا هر چیز دیگری.

در نهایت، موضوع محاکمه غیابی مسئولان قتل‌عام۱۳۶۷ مطرح است. بیشتر آنها هنوز زنده‌اند؛ رئیسی در سانحه هلیکوپتر کشته شد، اما بقیه حضور دارند. نام آنها در گزارشهای متعددی مشخص شده است و می‌توان آنها را به‌صورت غیابی محاکمه کرد. این کار می‌تواند و باید توسط شورای امنیت با تشکیل یک دادگاه اختصاصی برای تعقیب قضایی غیابی و شاید پس از مرگ، کسانی که مسئول سبعیت‌های هولناک سال۱۳۶۷ و حتی ۱۴۰۵ بودند، انجام شود. مهم است به‌یاد داشته باشیم که دستاورد اصلی دادگاهها همین است: ثبت مستند، معتبر و رسمیِ آنچه به‌واقع رخ داده تا هرگز نتوان آن‌را انکار کرد. دادگاه نورنبرگ نمونه‌یی از محاکمه‌ای است که به‌دلیل حکم معتبر و مستند آن، احتمال انکار هولوکاست را برای همیشه از بین برد. بنابراین، محاکمه غیابی مسئولان کشتارهای ۱۳۶۷ در یک دادگاه بین‌المللی، این مزیت را خواهد داشت که منجر به صدور حکمی معتبر و غیرقابل انکار شود که دیپلمات‌های ایرانی یا هر شخص دیگری، به هیچ‌وجه نتوانند منکر آن شوند. سپاسگزارم.

 

کلاودیو گروسمن - گزارشگر ویژه کمیسیون حقوق بین‌الملل سازمان ملل در مورد مصونیت مقامات دولتی از صلاحیت کیفری خارجی

کلاودیو گروسمن - رئیس کمیته سازمان ملل علیه شکنجه در ۴ دوره، ۲۰۱۵-۲۰۰۸

کلاودیو گروسمن - مشاور ویژه دادستان دادگاه کیفری بین‌المللی ۲۰۲۴-۲۰۲۱

در ابتدا مایلم تشکر کنم از برگزار کنندگان این کنفرانس برای دعوت از من جهت مشارکت در حمایت از مردم ایران.

مردم ایران هدف تقریباً تمامی جنایاتی بوده‌اند که در اساسنامه رم برشمرده شده است؛ جنایاتی که در واقع، در بسیاری از جنبه‌ها، اگر نگوییم در تمامی آن‌ها، منعکس‌کننده حقوق بین‌الملل عرفی است. این بدان معناست که این اصول حتی برای کشورهایی که این اساسنامه را تصویب نکرده‌اند نیز الزام‌آور است. بسیار مهم و حیاتی است که ما همبستگی خود را ابراز کنیم، چرا که همبستگی اهمیت والایی دارد. این امر به‌ویژه در قبال جنایاتی نظیر شکنجه، ناپدیدسازیهای اجباری و جنایات علیه بشریت که شامل تبعیض، نقض‌های گوناگون و نقض فاحش تمامی هنجارهای مربوط به دادرسی عادلانه می‌شود، بسیار حائز اهمیت است.

من به‌عنوان رئیس پیشین کمیته ضد شکنجه (سازمان ملل) و کمیسیون حقوق‌بشر قاره آمریکا، در زندانها و بازداشتگاههایی حضور داشته‌ام که در آن بازداشت شدگان به من می‌گفتند: «نمی‌دانم آیا در نتیجه تلاش‌های شما آزاد خواهم شد یا خیر، اما همین که می‌دانم افرادی هستند که معتقدند آنچه بر من می‌گذرد یک جنایت است، به من قدرت می‌دهد و روحیه شکنجه‌گران و سرکوبگرانم را تضعیف می‌کند». با این حال، فارغ از ارزش بالای همبستگی، این امر نیز حائز اهمیت است که خلاقانه بیندیشیم چگونه می‌توانیم به مبارزه مردم ایران یاری برسانیم؛ مبارزه‌یی برای دستیابی به جامعه‌یی که در آن همگان، اعم از زن و مرد، بتوانند استعدادهای خود را تا حد امکان شکوفا سازند، در حالی که نیازهای مشروع جامعه ایران نیز مد نظر قرار گیرد. و این برای ما یک چالش است. همبستگی به‌معنای حمایت است و ما باید بیندیشیم که چگونه می‌توانیم از احیای دموکراسی حمایت کنیم؛ دموکراسی‌ای که البته مسئولیت نخست آن بر دوش خود مردم ایران است. به‌عنوان مثال، می‌توان موضوع مسئولیت مدنی و کیفریِ عاملان ارتکاب این جنایات سبعانه را پیگیری کرد. در خصوص مسئولیت کیفری، اجازه بدهید اشاره کنم که به‌عنوان گزارشگر ویژه در موضوع «مصونیت مقامات دولتی از صلاحیت کیفری خارجی» و بر اساس حقوق عرفی، جنایاتی که پیش‌تر به آنها اشاره کردم، وضعیتی را ایجاد کرده‌اند که در آن، مرتکبان این اعمال شخصاً مسئول جنایات خود خواهند بود. علاوه بر این، دولت ایران مسئولیتی کلی در قبال رنج‌ها و اعمال جنایتکارانه‌ای دارد که علیه مردم مرتکب شده است. اجازه بدهید بگویم که انجام این اقدامات و هر آنچه در چارچوب قانون ممکن است، مرا به این واقعیت رهنمون می‌سازد که ما در اینجا همراه با آینده ایستاده‌ایم؛ آینده‌ای که متوقف‌شدنی نیست. پابلو نرودا، برنده شیلیایی جایزه نوبل ادبیات، گفته است: «می‌توانند همه گل‌ها را بچینند، اما نمی‌توانند جلوی آمدن بهار را بگیرند».

بیایید در کنار هم، در سمت بهار بایستیم. بسیار سپاسگزارم.

 

استفانی وولف - رئیس انجمن بین‌المللی پژوهشگران نسل‌کشی

بسیار سپاسگزارم که امروز از من دعوت کردید. من در سراسر آثار دانشگاهی خود از مضمونی استفاده می‌کنم که همان‌طور که ما امروز شنیدیم، نمادی از ایستادگی و نافرمانی عمیق است و آن مضمون این است: «حافظه پابرجا می‌ماند». درست در همین لحظه، در حالی که چشمان جهان به درگیریهای متغیر جهانی دوخته شده است، فاجعه خاموش و ویرانگری در داخل ایران در حال وقوع است. حکومت در حال اجرای سنگین‌ترین موج مستمر اعدام‌هاست که کشور در نزدیک به ۴۰سال گذشته به خود دیده است. بیش از ۲۰۰۰نفر در سال گذشته کشته شدند و نزدیک به ۱۰۰۰نفر دیگر در سال جاری اعدام شده‌اند. این‌ها پرونده‌های جنایی عادی نیستند؛ این‌ها قتل‌هایی با انگیزه‌های سیاسی هستند که برای درهم‌شکستن روحیه مردمی طراحی شده‌اند که برای مطالبه آزادی بپا خاسته‌اند. پشت این آمار و ارقام، جانهای جوانی قرار دارند: مهندسی که پیش از آویخته‌شدن از طناب دار، سرودهای مقاومت می‌خواند؛ فارغ‌التحصیلی که به زندانبانان خود می‌گوید آزادی را نمی‌توان اعدام کرد؛ و قهرمان کشتی ۱۹ساله‌ای که در آستانه سال نو ایرانی شکنجه شد و در ملأعام بدار آویخته شد. این یک سیستم قضایی نیست، بلکه این یک ماشینِ ترس است که برای تحمیل سکوت طراحی شده است. اما این تکرار تاریخ چگونه ممکن است؟ چگونه یک حکومت می‌تواند هفته به هفته، در برابر چشمان جهان، به دار کشیدن جوانان را ادامه دهد؟ پاسخ در یک کلمه نهفته است: «مصونیت از مجازات». اتهامات قانونی که امروز برای فرستادن معترضان به چوبه‌های دار استفاده می‌شود، دقیقاً همان اتهاماتی است که در تابستان۱۳۶۷ به‌کار گرفته شد. در آن تابستان هولناک بود که بیش از ۳۰۰۰۰زندانی سیاسی به‌طور سیستماتیک قتل‌عام شدند. عاملان این جنایات هولناک، یعنی مردانی که در هیأت‌های مرگ بدنام نشسته بودند، هرگز مورد حسابرسی قرار نگرفتند. در عوض، آنها به بالاترین مناصب دولتی ارتقا یافتند. وقتی جامعه بین‌المللی در سال۱۳۶۷ چشم خود را بر این جنایت بست، پیام واضحی به عاملان آن فرستاد: شما می‌توانید مرتکب قتل شوید و از مجازات بگریزید. امروز ما پیامدهای آن سکوت تاریخی را می‌بینیم. وقتی افرادی که مرتکب چنین جنایات وحشتناکی شده‌اند بی‌مجازات می‌مانند، شاهد خیانت به عدالت هستیم. ما امروز باید اعلام کنیم که دیگر ابراز نگرانی کافی نیست. ما باید خواهان اقدامات عملی باشیم: اعمال صلاحیت قضایی جهانی، انجام تحقیقات مستقل بین‌المللی و تبدیل توقف کامل اعدامها به یک شرط مطلق برای روابط دیپلماتیک و تجاری. اما بی‌رحمی حکومت به چوبه‌های دار ختم نمی‌شود. وقتی جانی گرفته می‌شود، نبرد به جبهه دوم منتقل می‌شود: پاک‌کردن حافظه تاریخی. دهه‌هاست که مقامات، یک جنگ سیستماتیک را علیه مزارهای جمعی آغاز کرده‌اند. در محل‌های دفن در سراسر کشور، آنها سنگ قبرها را با بولدوزر تخریب کرده‌اند، لایه‌های ضخیم بتن روی گورهای دسته‌جمعی ریخته‌اند و دوربینهای نظارتی نصب کرده‌اند تا از تجمع خانواده‌های داغدار جلوگیری کنند. آنها اقلیت‌های تحت آزار و اذیت دیگر را مجبور کرده‌اند تا مردگان خود را روی این محل‌ها دفن کنند و بدین ترتیب تلاش کرده‌اند شواهد این جنایات را به‌طور فیزیکی محو کنند. اما آنها شکست‌خورده‌اند. آن تپه‌های بایر فراموش نشده‌اند، بلکه در عوض به نمادهای مقدس مقاومت تبدیل شده‌اند. حکومت می‌تواند بتن بریزد، اما نمی‌تواند روی خاطرات یک مادر سیمان بکشد. این موضوع ما را به مهم‌ترین وظیفه امروز مان می‌رساند: همبستگی با خود خانواده‌ها. از دست‌دادن فرزند ضربه‌ای جانکاه است، اما دریغ‌کردن بقایای پیکر فرزند، محروم کردن از گواهی فوت و حتی ممنوع‌کردن گریه بر مزار او، این یک نوع شکنجه روانی است. ما در کنار مادرانی ایستاده‌ایم که به‌جای مزار فرزند، فقط با عکس‌های قاب‌شده، ساعت مچی پسرشان یا دهه‌ها سکوت رها شده‌اند. ما در کنار خواهری ایستاده‌ایم که ۱۵سال را در زندان سپری کرده است، فقط به این دلیل که می‌خواست بداند خواهر و برادرش کجا دفن شده‌اند. این خانواده‌ها فقط به‌خاطر در دست‌داشتن یک شاخه گل و پرسیدن یک سؤال ساده که «فرزند من کجاست؟»، با ضرب‌وشتم، بازداشت و مصادره خانه‌های خود روبه‌رو شده‌اند. ما باید به این خانواده‌ها یک پیام بفرستیم: شما تنها نیستید. شجاعت شما الهام‌بخش ماست و مطالبه شما برای حقیقت، مأموریت جهانی ما است. بیایید کلمات عصیانگرانه‌ای را به یاد آوریم که مبارزان سیاسی اعدام‌شده در همین چند ماه پیش، مخفیانه از زندان به بیرون فرستادند ما پیش از این نیز صدها هزار بار اعدام شده‌ایم!، ولی بر موضع شورشی خود خواهیم ایستاد.

حکومت بر این باور است که با اعدام جوانان و بولدوزر انداختن بر قبرهاشان، می‌تواند فصل پایانی را بنویسد. اما تاریخ به ما نشان می‌دهد که آنها در اشتباهند. حافظه از بتن قوی‌تر است. حافظه، والاترین شکل مقاومت است. حافظه پابرجا می‌ماند و سرانجام، حافظه پیروز خواهد شد. بسیار سپاسگزارم که امروز میزبان من بودید.

 

الهام ساجدیان

با سلام به همگی. من الهام ساجدیان هستم. ۴سال است که در سوئیس زندگی می‌کنم. در تمام طول زندگی‌ام شاهد جنایات رژیم ایران بوده‌ام، اما در عین‌حال، شجاعت مردم ایران را نیز دیده‌ام. به‌تازگی دو مرد جوان با اتهامات سیاسی در ملأعام در اصفهان اعدام شدند. این رویداد مرا به یاد دوران کودکی خودم انداخت و آنچه بر خانواده‌ام گذشت. پدرم، محمد ساجدیان، مهندس شرکت حفاری نفت ایران بود. او پیش از انقلاب۱۳۵۷، در رژیم شاه توسط ساواک شکنجه شده بود. پس از انقلاب، او مخفیانه به حمایت خود از مخالفان دموکراتیک در برابر رژیم خمینی ادامه داد. او دو هفته پیش از تولد من توسط اطلاعات سپاه پاسداران بازداشت شد. در آن زمان، او دو هفته در جزیره خارک کار می‌کرد و سپس به‌مدت دو هفته به خانه باز می‌گشت. قرار بود هنگام تولد من در کنار مادرم باشد. در آن زمان اینترنتی وجود نداشت؛ خانواده‌ام فکر می‌کردند او در محل کارش است، در حالی که در واقع در زندان بود و شکنجه می‌شد. آنها تنها زمانی متوجه این موضوع شدند که مأموران سپاه پاسداران، در حالی که مادرم ماههای آخر بارداری مرا می‌گذراند، به‌طرز وحشیانه‌ای به خانه ما یورش بردند. در تاریخ ۲۲ فوریه ۱۹۸۵ (۳ اسفند ۱۳۶۳)، پدرم به‌همراه دو مرد دیگر در میدان اصلی شیراز در ملأعام اعدام شد. او به‌دلیل دیدگاههای سیاسی‌اش و ارتباطش با سازمان مجاهدین خلق ایران به‌قتل رسید. هنگامی که پدرم به‌قتل رسید، من فقط دو روز سن داشتم. او هرگز محاکمه عادلانه‌ای نداشت؛ از زمان بازداشت تا اعدام او فقط ۱۵روز گذشت. رژیم می‌خواست او را در مکانی مخفی دفن کند. در پیکر او نشانه‌های آشکاری از شکنجه دیده می‌شد. ما حتی اجازه نداشتیم نام او را روی سنگ قبرش بنویسیم. با این حال، ما باز هم خوش‌شانس بودیم که می‌دانستیم او کجا دفن شده است. کشوری را تصور کنید که در آن، حتی تحویل‌گرفتن پیکر عزیزانتان نوعی خوش‌شانسی به‌شمار می‌رود. من این داستان را برای جلب دلسوزی یا همدردی کسی تعریف نمی‌کنم؛ بلکه می‌خواهم همه شما بدانید که مردم ایران چه بهایی برای دستیابی به آزادی پرداخته‌اند. من به پدرم افتخار می‌کنم. من به همه کسانی که جان خود را در راه آزادی در ایران فدا کردند، افتخار می‌کنم. اما رژیم فقط زندانیان را نمی‌کشد، بلکه خانواده‌های آنان نیز تا مدتها پس از مرگشان تحت شکنجه و آزار قرار می‌گیرند. تا آخرین روزهای حضورم در ایران در چند سال پیش، من و خانواده‌ام با مزاحمتها و بازجویی‌های مستمر سپاه پاسداران مواجه بودیم. در ایران، من هم‌چنین شاهد قیام سال۱۳۹۸ در شیراز بودم. من در نزدیکی بلوار معالی‌آباد زندگی می‌کردم. برای چندین روز، مردم در آنجا در برابر رژیم ایستادگی کردند. شب‌ها صدای شلیک گلوله می‌شنیدیم. مردم شعار مرگ بر دیکتاتور سر می‌دادند. من شاهد خون جاری‌شده در خیابان‌ها، رد گلوله بر دیوارها و ساختمانها و خودروهای سوخته بسیج بودم. مردم برای متوقف‌کردن نیروهای مسلح سنگر می‌ساختند. یک شب در نزدیکی پل معالی‌آباد، به سختی از گلوله‌ها جان به در بردم. دیگران به این اندازه خوش‌شانس نبودند؛ من شاهد افتادن مردم در خیابان بودم. تمامی معترضان شجاع سال‌های ۲۰۱۹، ۲۰۲۰ و ژانویه ۲۰۲۶ امروز در معرض خطر مواجهه با سرنوشتی مشابه پدرم قرار دارند. به‌همین دلیل است که از شما، سازمان ملل و همه دولتها تقاضا دارم تا برای متوقف‌کردن این اعدامها اقدام کنید. ما روی حمایت شما در این دوران سخت حساب می‌کنیم. بسیار سپاسگزارم.

 

دکتر حنیفه خیری

من مایلم عمیقاً سپاسگزاری کنم از سخنرانان برجسته، شرکت‌کنندگان بین‌المللی و بازماندگان و خانواده‌های شجاعی که به این تلاش معنا و هدف می‌بخشند. در طول دو ساعت گذشته، جلسهٔ ما یک حقیقت را کاملاً آشکار ساخت: اعدام‌های ادامه‌دار در ایران، یک الگوی سیستماتیک از حذف سیاسی است که ریشه در دهه‌ها مصونیت از مجازات دارد. ما هم اسناد و مدارک لازم را در اختیار داریم و هم مسئولیت داریم که اقدام کنیم. ما باید خواستار تحقیقات مستقل، حسابرسی در قبال جنایات فجیع و حفاظت فوری از زندانیان سیاسیِ در آستانه اعدام بشویم. حقوق‌بشر نمی‌تواند در مرتبه‌ای پس از دیپلماسی قرار گیرد. از این رو، بیایید امروز آغازگر کارزاری فعال برای حقیقت‌یابی و اقدام عملی باشد. از حضور و توجه شما بسیار سپاسگزارم و از این‌که در کنار ما ایستاده‌اید، قدردانی می‌کنم. متشکرم.

										
											<iframe style="border:none" width="100%" scrolling="no" src="https://www.mojahedin.org/if/20153d72-c8f4-4b95-9eda-be459c2bc4ce"></iframe>
										
									

گزیده ها

تازه‌ترین اخبار و مقالات