خبرگزاری وابسته به اطلاعات آخوندی
بزرگترین سرقت تاریخ انقلاب؛ سرقت نام آیتالله طالقانی
پنجم مرداد ۱۳۵۸ دانشگاه تهران شاهد واقعهیی تاریخی بود
ایده اولیه از سوی خود آیتالله طالقانی مطرح شد
اما این خمینی بود که صریحاُ و رسماُ حکم اقامه اولین نماز جمعه را
به نام ایشان صادر کرد
استقبال مردم فراتر از حد تصور بود؛ بیش از یک میلیون مسلمان
در کنار هم روی خاک و آسفالت داغ دانشگاه نشستند تا اولین نماز جمعه را بخوانند
وقتی میلیونها نفر نماز میخواندند، مجاهدین روایت میساختند
در اتاقهای تاریک رسانهیی سازمان مجاهدین
یک نبرد پنهان کلید خورد، نبردی که هدفش مصادره این اجتماع عظیم بود
مجاهدین گزارش نماز جمعه را بهصورت کاملاً هدفمند
در صفحه دهم نشریه مجاهد و دقیقاً در کنار مقالات تئوریک خود
(مانند ضرورت شوراهای کارکنان یا تئوریهای چپگرایانه) قاب میگرفتند
تا به مخاطب القا کنند گفتمان طالقانی همان گفتمان سازمان است
عکسهایی با حالت نگرانی از ایشان چاپ میکردند
تا وی را نگران روند انقلاب و همسو با دغدغههای خود نشان دهند
حتی پیش از آن که خود آیتالله موافقت کند
نام او را در صدر لیست کاندیداهای انتخابی خود قرار دادند
با چسباندن واژه عاطفی و استراتژیک پدر طالقانی تلاش کردند
یک روایت رسانهیی خلق کنند تا برای عقاید خود مشروعیت دینی بخرند
خطای استراتژیک برخی از تحلیلگران و جوانان آن روز این بود
که پنداشتند چون سازمان دائما از طالقانی نقلقول میکند و او را پدر میخواند
پس طالقانی به سازمان نزدیک است یا عقاید آنها را تأیید میکند
منبع: خبرگزاری مهر (رژیم) -۸ مرداد ۱۴۰۵
پدر طالقانی:
«وقتی اسم مجاهدین برده میشد اعصاب اینها بهم میلرزید از اسم مسعود رجوی وحشت داشتند از اسم خیابانی وحشت داشتند»
طالقانی روح راستین انقلاب ضدسلطنتی
«این هدف این پیامبر بود یعنی آزاد کردن مردم، آزاد کردن از تحمیلات طبقاتی، آزاد کردن از اندیشههای شرکی که تحمیل شده، آزاد کردن از احکام و قوانینی که بهسود یک گروه و یک طبقه بر دیگران تحمیل شده، در مقابل فرهنگ تحمیلی، در برابر اقتصاد تحمیلی، در برابر قوانین تحمیلی، در برابر محدودیتهای پلیسی که گاهی به اسم دین بر مردم تحمیل میشود که از همه خطرناکتر است».
در مقطع کودتای ۲۸مرداد۱۳۳۲ و آن هنگام که آخوند کاشانی و امثال خمینی علیه مصدق در کنار دربار و استعمار قرار گرفتند، پدر طالقانی حامی مصدق و در کنار مردم بود و پس از بنیانگذاری سازمان مجاهدین خلق ایران نیز به حمایت از مجاهدین برخاست.
آخرین خطبه پدر طالقانی- نماز جمعه تهران – ۱۷ شهریور ۱۳۵۸
... صدها بار من گفتم که مسأله شورا از اساسیترین مسأله اسلامی است. حتی به پیغمبرش با اون عظمت میگوید با این مردم مشورت کن به اینها شخصیت بده. بدان اینها که... مسئولان بدانند که مسئولیت دارند متکی به شخص رهبر نباشند. ولی نه اینکه نکردند میدانم چرا نکردند. هنوز هم در مجلس خبرگان بحثه. . در این اصل اساسی قرآن که به چه صورت پیاده بشود. باید، شاید یا اینکه میتوانند. نه این اصل اسلامیه
یعنی گروههایی افرادی دستاندرکار شاید اینطور تشخیص بدن اگه شورا باشه دیگه ما چکاره هستیم؟ شما هیچ برین دنبال کارتون این خطرناکترین تحمیلات یعنی اونچه که از خدا نیست از جانب حق نیست اونها را به اسم خدا به دست و پای مردم ببندن و مردم را از حرکت حیاتی باز دارند حق اعتراض به کسی ندهند حق انتقاد ندهند حق فعالیت آزاد به مردم و مسلمانها و مردم آزاده دنیا ندن این همان اصر است این همون اغلاله شاید بعضی از دوستان ما بگویند آقا شما چرا این مسائل را در میان توده مردم مطرح میکنید بیایید در مجلس خبرگان میگم بین موکلین شما من حرف میزنم خودرایی و خودخواهی را کنار بگذارید گروه خواهی و فرصتطلبی و تحمیل عقیده یا خدایی نخواسته استبداد زیر پرده دین را کنار بگذارید و بیایین با مردم با دردمندها با رنج کشیدهها با محرومها هم صدا شوید
«آنها گوهرهای بودند که در تاریکی درخشیدند حنیفنژاد بدیع زادگان عسگر زاده مشکینفام ناصر صادق از همین تابندگان بودند اینها راه جهاد را گشودند. درود و رحمت خداوند و همه خلق بر روان اونها باد»
پدر طالقانی روح راستین انقلاب ضدسلطنتی
پیوسته در تبعید یا زندان در ۴۰سال مبارزه
علیه استبداد شاه و رضاشاهی از سال ۱۳۱۸
گزیدهٔ گزارش روزنامهٔ اطلاعات
مسعود رجوی و موسی خیابانی
پس از آزادی از زندان در ۳۰ دی ۱۳۵۷
در اولین دیدار با پدر طالقانی
مسعود رجوی:
فرزندان شما بر عقایدشان استوارند
اینها مورد فرصتطلبانهترین هجوم قرار گرفتند
مورد طعن و لعن و مسخره قرار گرفتند
دچار پیکانهایی شدند که از پیکانهای زهرآگین دشمن
واقعاً کوبندهتر و مسمومتر بود اما ایستادند
پدر طالقانی:
ما به آخر خط رسیدهایم شما باید تا پایان آنرا ادامه دهید
ثمره کوششها اکنون دارد رسیده میشود
شاید هم اراده خدا بود که شما بمانید و این راه را طی کنید
این راه دیگر بهعهده شماست که بپیمائید
روزنامه اطلاعات شنبه ۳۱شهریورماه ۱۳۵۸
گفتگوی منتشر نشدهای از «پدر» طالقانی (ص ۱۳)
پدر طالقانی در اولین دیدار با رهبران از قید رهاشده مجاهدین خلق در منزل رضائی ها:
ما به آخر خط رسیدهایم، شما باید تا پایان آنرا ادامه دهید.
آیتالله طالقانی: وقتی اسم مجاهدین برده میشد بازجوها و شکنجهگرها، کنترلشان را از دست میدادند.
در چنگال دشمن باز قدرت شما فائق بود.
اگر یک ایدئولوژی بت شد، خودش مخرب است.
زنده یاد آیتالله طالقانی و مسعود رجوی در نخستین روز رهائی رهبران سازمان مجاهدین خلق. پدر طالقانی، برای دیدار فرزندان مبارز خود به منزل رضائیها رفته بود.
اشاره:
پائیز سال پیش وقتی «مسعود رجوی» و «موسی خیابانی» از رهبران سازمان مجاهدین خلق ایران پس از هفت سال از زندان و شکنجهگاههای رژیم منفور پهلوی آزاد شدند، مجاهد نستوه آیتالله طالقانی در منزل رضائیها به دیدارشان شتافت و پیشانی فرزندان مجاهد خود را بوسید. در همین جلسه، رجوی و خیابانی و سپس آیتالله طالقانی، سخنانی ایراد نمودند ما متن سخنان رجوی و خیابانی و فرمایشات آیتالله طالقانی را در آن جلسه تاریخی. از روی نوار پیاده کردیم که بهطور اختصاصی درپی میآید.
پیکانهای زهر آگین
در آغاز «مسعود رجوی» از رهبران مجاهدین خلق طی سخنانی در محضر آیتالله طالقانی گفت: مدتهای زیادی بود که، فرزندان شما، فرزندان مجاهد شما، اشتیاق دیدار پدر فکری و عقیدتی و مکتبی خودشان را از نزدیک داشتند. این واقعاً یک حقیقت است که اگر ما و برادران ما چه شهید، چه اسیر و چه زنده، ارزشی داریم از اسلام داریم. نخستین بار این شما بودید که این ارزشهای مثبت را در ارواح ما و قلوب ما کاشتید و بذرپاشیدید. تمام مجاهدین بدون استثناء مبارزه مکتبی و مبارزه مرامی را از شما درس گرفتند و جای تردید نیست که اولین پرتوهای قرآن را پرتوهای واقعی قرآن را، آن قرآنی که میتوانست جوانهای ره گم کرده را در اسلام استوار بدارد، شما به ما دادید. چه نام با مسمائی داشت این مسجد هدایت هم برای ما و هم بنیانگذاران سازمان، آنهائی که دست نوازش شما همواره بر سرشان بوده است.
حضرت آیتالله، پرحرفی بخودی خود کار گناهی است، این گناه وقتی مضاعف میشود که در حضور شما بهعمل میاید. بهخاطر عزیز بودن وقتتان. اما اگر به اشتیاقمان توجه کنید ما میبایستی هم گزارش ۱۴سال سازمانی وهم گزارش ۷سال زندان را ابتدا خدمتتان تقدیم کنیم، که در یککلام گزارش ایستادگی در خدمت ایدئولوژی بود که چنانکه گفته شد پیشگامش بودید ولی من در اینجا قصد ورود به این مطلب را ندارم. یک نکته را واقفید در حقیقت جوهر همه جنگها، جنگ ایدئولوژیها و جنگ عقاید و جنگ مکاتب همیشه یک شکست سیاسی یا یک رسوائی اجتماعی یک بازتاب و تبیین فلسفی و عقیدتی خواهد داشت.
قدرت تعیینکننده، قدرت ایدئولوژیک است... ... ... .
این آن نیاز مبرمی است که نسل جوان ما میخواست و باز هم میخواهد که در عرصه هماوردی و پیکار مکتب ها، مکتبی داشته باشیم که نتوانند از آن ایراد بگیرند، مکتبی داشته باشیم که ترقی را، تعالی را، وحدت اجتماعی را قسط را (تفسیر زیبا و پرمعنای سوره آل عمران) جامه عمل بپوشانیم و ما دنبال این بوده و هستیم و طبیعتاً همانطور که برادرم گفت در هر راهی نشیب و فراز است ولی تصدیق میفرمایید که هیچوقت گناه خالدبن ولیدها را به پای اسلام و به پای علی نمینویسند، تصدیق میفرمائید که هیچوقت گناه کاتب وحی را که گویا میگویند معاویه هم بوده بپای خود وحی نمینویسند، این درست داستانی است که ما گذراندیم ومیگذرانیم، یک نکته را فقط از گزارش این چند سال باید خدمتتان عرض کنم و آن دین اسلام است، آن کلام که اول بار شما در گوش ما خواندید، آزمایشش را داد. آزمایش ایستادگیاش را در مقابل سایر مکاتب، گواهش این فرزندانی هستند که امروز از زندان آزاد میشوند. فرزندان شما و بر عقایدشان استوارند، اینها مورد فرصتطلبانهترین هجوم قرار گرفتند، مورد یورش قرار گرفتند. مورد طعن و لعن و مسخره قرار گرفتند. دچار پیکانهایی شدند که از پیکانهای زهرآگین دشمن واقعاً کوبندهتر و مسمومتر بود، اما ایستادند. شما پایهگذار چنین اسلامی بودید، من بهشما تبریک میگویم واقعاً جای تبریک دارد، چون فرزندان شما ایستادند و این ایستادگی را حتماً ما بایستی در نخستین نشستها و نخستین برخورد از شما تشکرش را بکنیم و به خلقمان اعلام بکنیم که در میدان نبرد ایدئولوژیها ما به آنجایی رسیدیم که از حملات نترسیدیم، گواهش آنهائی است که زیر فشار ایستادند و بر کلمه توحید ایستادند... ... ... .
کاروانی از شهیدان
سپس «موسی خیابانی» ضمن سپاس از حضور آیتالله طالقانی رشته سخن را بهدست گرفت و گفت:
بسم الله الرحمن الرحیم و هو الواحد القهار. در واقع هر آنچه گفتنی بود برادرم مسعود تمامش را گفت من جدا از آن چیزی ندارم که عرض کنم و بنابراین با التهابی که از دیدار آیتالله طالقانی به من دست داده. باعث میشود که نتوانم روان و آسان صحبت کنم. همانطوریکه «مسعود» گفت ما خود را فرزندان شما میدانیم و شما را پدر عقیدتی خود میشناسیم. من یادم هست، سالهائی که تازه به تهران آمده بودم، حدود سال ۴۶، ۴۷ شما تازه آن موقع از زندان آزاد شده بودید و اولین دفعهای که به زیارت شما نایل شدم در یکی از شبهای احیای ماه رمضان بود، هنوز یادم هست که در نیمههای شب بعد از سخنان شما چقدر با روحیه سرشاری محضر شما را ترک کردم و باز هم یادم هست که در سالهای بعد در همان شبهای احیاء برادر شهیدم محمد حنیفنژاد، احمد رضایی و دیگر برادران شهیدم با سعید محسن با چه روحیه سرشاری محضر شما را در شبهای احیای ماه رمضان ترک میکردیم و با چه امید و آرزوئی محضرتان را ترک میکردیم.
ما به آن رسیده بودیم که بنا به تعبیری که امام علی بن ابیطالب در نهجالبلاغه در توصیف آنانکه بپا میخیزند برای اجرای رسالتی، ما چنین فکر میکردیم که باید اندیشه و ایدئولوژی قرآن را در این زمان و در این شرایط اجتماعی و تاریخی بر نوک سلاحمان و بر نوک تفنگمان حمل کنیم و این چنین راهمان را باز کنیم ما فکر میکردیم که در این شرایط اجتماعی و تاریخی راهی جز این برای پیروزی ما و برای اثبات حقانیت این اعتقاد وجود ندارد ما در دنیای عجیب و غریبی قرار گرفته بودیم و قرار گرفتهایم. مدعیانی بسیار همیشه در کنار ما وجود داشتند، مدعیان افکار و مکاتب دیگر که اگر آنها را ناچیز بشماریم تصور میکنیم موجب عقب افتادگی خودمان میشود. ما فکر میکردیم که با وجود این همه حریف زبردست در میدانی جز آنچه عرض کردم راهی برای اجرای رسالت قرآن وجود ندارد ما در این راه قدم برداشتیم در این راه پیش رفتیم و کاروانی از شهیدان تقدیم کردیم رضائیها تقدیم کردیم، حنیفنژادها تقدیم کردیم، محسن ها تقدیم کردیم و دیگر خواهران و برادران شهید. ما حرکت جوانی بودیم تجربه جدیدی بودیم و هر حرکت جدید و هر سازمان نوپا بهخصوص سازمانی با ویژگی سازمان ما در معرض خطرات بسیاری قرار داشت ما با یک رژیم خونآشام با یک رژیم دیکتاتور و یک دشمن پرتجربه روبهرو بودیم که از همان ابتدا شاید بهتر از خیلی کسان دیگر خطر را درک کرد و آن هم درست اعتقادات ایدئولوژیک ما را در معرض حمله قرار داد. اما بهرحال ما در راه خودمان پیش آمدیم فراز و نشیبی در هر حرکتی هست و در حرکت ما هم بود. ضرباتی خوردیم اما ما همچنان به راهی که انتخاب کرده بودیم و به اصولی که بدان پایبند بودیم و به اعتقادات ایدئولوژیک و قرآنی خودمان پایبند بودیم، ما فکر میکردیم که وارث میراثی هستیم که باخون شهیدان آبیاری شد و خودمان را موظف میدانستیم که باید با تمام قدرت از این میراث محافظت کنیم و در این راه کوشش کنیم من امیدوارم که ما توانسته باشیم و در آینده بیشتر بتوانیم در این راه که عرض کردم همان راه شماست و شما پیشگام این راه هستید و شما به ما الهام بخشیدید بتوانیم باز هم به وظایف خودمان عمل کنیم.
ثمره کوششهای من
آنگاه مجاهد کبیر آیتالله طالقانی، آغاز سخن کرده و در پاسخ سخنان رجوی و خیابانی گفتند: اگرمن کوشش فکری کردم آرزو همین بود در این دنیای آشفته و دنیائی که مکتبهایی که از مغز بشرهایی تراوش کرده و دیدیم که مردم متحیر، مردم مظلوم دنیا، مستضعفین دنیا، استعمار شده و استثمار شده دنیا در واقع همه اینها همه انقلابات همه قیامهای انبیاء تا مصلحین بزرگ بشر از درون و از عمق وجدان یک مطلب بیش نبوده و آن آزادی انسانها بوده از سرکوفتگی و از تحقیرهایی که به انسان شده است. همه آن حرکت فطری درونی که دست قدرت پروردگار و آن ربوبیت که همیشه قرآن، تکیه میکند بر ربکم. ربک میدان برای آن ربوبیت و حرکت ربوبی برای انسان در محیط اضطراب باز شد این اصل مطلب است تجربیاتی که بهخصوص در این یکی دو قرن اخیر بشر برای این مسأله این حقیقت کرده و هنوز هم در راه است ما هم تجربهای داشتیم و داریم من همیشه امیدوارم بودم که بتوانم یک نسلی یک جوانهای مصمم ایمانی در این کشوری که... ... ... از جهت استعداد و هوش همیشه در عالم نمونه بوده بتوانیم بدنیا نشان بدهیم و راه جدیدی باز کنیم... ... ... . . خیال میکردم شاید ثمر این کوششهای امثال من که من هم جزئی از این حرکت بودم برای پنجاه سال دیگر شده صد سال دیگر شده محصولش را نسل آینده نسلهای آینده ببینند بحمدالله بشکر خدا این نیرویی است که باهمه عوارض جسمی و ناتوانیهای بدنی که دارم ما را به حرکت واداشته هنوز سرپا نگه داشته میبینم ثمره این کوششها اکنون دارد رسیده میشود. این قرآنی که از ابتدا در یک زمانهایی که حتی گفتن تفاسیر قرآن نوعی کفر بود ما بهدست گرفتیم یک پرتوی از آن که به فکر من میآمد ارائه دادیم ولی این پرتوی است این ساحلی است آنهایی که اکنون استعداد فکری و تجربیات، دانشها، نیروی بدنیتان آمادهتر است نیز در همین ساحل قدم بردارند تا همانطوری که امیرالمومنین فرمود دریائی است که باید غواص های ماهری باشند که از جواهرات آن از گوهرهای آن استفاده کنند. همانطوری که گفتید دنیا ثابت کرده که قدرت سلاح و سپاه در مقابل فکر و عقیده و ایدئولوژی عاجز است انبیاء هم همین را نشان دادند. تاریخ هم همین رانشان داده شما هم الآن همین را میگوئید مشاهده میکنید میدانید چه قدرتهایی چه سلاحهایی چه کارشناسهایی بکار رفت ولی همه اینها بیتالعنکبوت بود در مقابل عقیده –پایداری و راه را پیمودند و تا پای چوبه دار صدای تکبیرشان فضا را پر کرده بود اینها ابتدای راه، به شما که ماندید، آنهایی که ماندند و از این سعادت عظمی محروم شدید شاید هم اراده خدا بود که باید بمانید و باید این راه را طی کنید. اگر اشتباهاتی بوده جبران کنید اگر نقصهایی بوده که تکمیل کنید و اگر نارسائیهایی بوده رساترش کنید و این راه دیگر بهعهده شماست که بپیمائید (در درون زندان یک قدرت قهاری که با کارشناسان خارجی و اسراییلی و داخلی و این همه سپاه وقتی که در مقابل این شکنجه چیها و باز جوهایی که خودتان میشناسید و دیدید از نزدیک و اینهمه گروههای سیاسی که به اسمهای مختلف چپ و راست در زندان بودند، وقتی اسم مجاهدین برده میشد، اعصاب اینها به هم میلرزید، و کنترلشان را از دست میدادند. با اینکه اغلب در چنگال آنها بودید، این دلیل بر قدرت عقیده و ایمان به حقه، از اسم مسعود رجوی وحشت داشتند. از اسم خیابانی وحشت داشتند. این دلیل بر این است که در همین اوج قدرت دشمن به حسب ظاهر که همه در چنگال این دشمن گرفتار بودیم باز قدرت شما فائق بود.
این قدرتی است که نباید دست کم گرفت
آنچه من نگرانم و بارها گفتم، این است که در این مبارزه حاد که بین قدرتی که مسلح است به سلاحهای روز و مردمی که هیچ سلاحی در دستشان نیست و اگر هم هست به کار نمیبرند درگرفته، و می بینیم که باز پیروزی با مردم بیسلاح است. آنچه که من نگران هستم، همین است که جوانهای ما هوشمندان، شما مردان و جوانهای با ایمان که وارث فکر قرآن هستید و ما به آخر خط رسیدیم، شما باید این راه را تکمیل کنید، این مبارزه تمام میشود به یک جایی میرسد، فرق نمیکند، حالا رفت، یک بتی شکسته شد، اما این کافی نیست باید همه بتها شکسته بشود و رانده بشود و هنوز خیلی بت سرراه داریم. اگر یک مهرهای از بت را از کشور بیرون راندیم بهصورتهای دیگری خواهند بود و این کار ابراهیمی است که بتی را به تمام ابعاد فکری و عقیدهای و ایدئولوژی. اگر این ایدئولوژی بت شد خودش مخرب است. .
همانطور که گفتم شما اولین کارتان همین است ما کم و بیش در دسترس تان هستیم امیدوارم بعدها ما از شما درسها و تجربیات جدیدی بهدست بیاوریم انشاء الله تعالی خداوند تأییدتان کند.