728 x 90

شاه در سرکوب و شکنجه آموزگار حکومت آخوندی بود - سوئد - داگنزنی‌هیتر

سوئد-داگنزنی‌هیتر ۲۸ آوریل ۲۰۲۶
سوئد-داگنزنی‌هیتر ۲۸ آوریل ۲۰۲۶

شاه در سرکوب و شکنجه آموزگار حکومت آخوندی بود، همین خشونت و خودکامگی به انقلابی انجامید که توسط خمینی مصادره شد

  • افتخار آشکار به شکنجه در محضر تاریخ، وقتی پسر شاه جنایات پدرش را انکار می‌کند -سوئد-داگنزنی‌هیتر ۲۸ آوریل ۲۰۲۶
  • دوران حکومت پدرش دوره‌یی تاریک با پیامدهای فاجعه‌بار بود، ماندن در آینده‌یی خیالی آسانتر از روبه‌رو شدن با تاریخی است که دیده و ثبت شده است
  • زندانیان سیاسی از شکنجه شهادت داده‌اند، روش‌هایی که در گزارش عفو ذکر شده عبارت‌اند از:
  • شلاق، ضرب‌وشتم، شوک الکتریکی، کشیدن ناخن‌ها و دندانها و بستن زندانیان به فلز داغ‌شده
  • به‌عنوان نمونه از اصغر بدیع‌زادگان یاد می‌شود که گفته شده او را تا حدی بر روی صفحه فلزی سوزاندند که قسمت پایین بدنش فلج شد و تنها می‌توانست با کمک دست‌هایش روی زمین کشیده شود
  • به گفته عفو بین‌الملل شهادتهایی مبنی بر مرگ افراد در زیر شکنجه نیز غیرمعمول نیست
  • روش‌های سرکوبگرانه شاه پس از انقلاب به حکومت آخوندها به ارث رسید و امروز با شدتی بیشتر به کار گرفته می‌شود، شاه از این نظر آموزگار حکومت آخوندی بود
  • همین خشونت و خودکامگی به انقلابی انجامید که بعداً توسط خمینی مصادره شد، این مسئولیتی بسیار سنگین بر دوش پدر رضا پهلوی است

 

داگنز نی هیتر معتبرترین روزنامه سوئد در مقالهٔ یی ضمن اشاره به سفر بچه شاه به سوئد و مناقشه بر سرجنایات پدرش، می‌نویسد: این‌که شاه ایران یک مستبد بود، پیوسته از سوی جریان پیرامون پسر شاه، رضا پهلوی، انکار می‌شود؛

در این مقاله که توسط یک خبرنگار و شاهد عینی به نام پونه روحی نگاشته شده که پدرش در ۲۴ سالگی بازداشت و سه سال و هشت ماه در زندانهای شاه بوده، آمده است:

بیایید درباره چیزهایی سخن بگوییم که می‌دانیم؛ چون رضا پهلوی نمی‌خواهد این کار را بکند. او هرگز از اقدامات پدرش اعلام برائت نکرده و گفته می‌شود از این‌که مدام درباره این موضوع از او سؤال می‌شود خسته شده است. با این حال، زمانی که در استکهلم جاکوب ریسه‌بری از حزب سبز مستقیماً درباره وجود شکنجه در دوران پدرش از او پرسید، از ما خواست بر زمان حال تمرکز کنیم و نه بر آنچه «مردم فکر می‌کنند ۵۰ سال پیش رخ داده است». او می‌خواهد به آینده نگاه کند. این قابل درک است؛ دوران حکومت پدرش دوره‌ای تاریک با پیامدهای فاجعه‌بار بود و یادآوری آن چندان خوشایند نیست. ماندن در آینده‌ای خیالی آسان‌تر از روبه‌رو شدن با تاریخی است که دیده و ثبت شده است.

چه بر سر بدنهای ما می‌آید وقتی تاریخ بازنویسی می‌شود، وقتی آنچه ما را تعریف می‌کند انکار می‌گردد، وقتی چشم‌های اطراف‌مان شروع می‌کنند «واقعیت‌های دیگری» را تصور کنند؟ چه بر سر زخم‌های شکنجه می‌آید، آن‌هایی که هنوز بر پوست دیده می‌شوند؛ درد در بازو که هنوز هنگام برخی حرکات حس می‌شود؛ چه بر سر خاطرات سلول‌های انفرادی، تخت‌های فلزی اتاق‌های شکنجه که بدن را به آنها می‌بستند، و چهره‌های هم‌بندان اعدام‌شده می‌آید؟

از خود می‌پرسم: چگونه ثابت کنیم چیزی که می‌دانیم رخ داده، واقعاً رخ داده است؟ شهادت‌ها، بله. پدر خود من و بسیاری دیگر همراه او در دوران شاه زندانی بودند. اسناد ثبت‌شده از منابع مستقل، بله.

در اینترنت جست‌وجو می‌کنم و چندین گزارش از سازمان عفو بین‌الملل پیدا می‌کنم؛ یکی از آنها مربوط به سال ۱۹۷۶ است، یعنی سه سال پیش از سقوط شاه. این گزارش با این نکته آغاز می‌شود که شاه عملاً تنها مرجع قدرت است و کنترل کامل کشور را در دست دارد. او فرمانده کل نیروهای مسلح است و رئیس پلیس امنیتی ساواک را منصوب می‌کند؛ نهادی که «تقریباً قدرتی نامحدود» در اختیار دارد. این ساواک است که مسئول شکنجه، مثله‌کردن، زندانی‌کردن و تهدید مخالفان است. از «نظام خبرچینی به‌شدت بی‌رحمانه» استفاده می‌شود که رعب و وحشت را در میان مردم گسترش می‌دهد. هیچ آزادی بیان یا آزادی تشکلی وجود ندارد. مطبوعات به‌شدت سانسور می‌شوند و آزادی دانشگاهی به‌طور جدی محدود است.

گزارش عفو عمدتاً به وضعیت زندانیان سیاسی می‌پردازد. یک قانون «ضدجمع‌گرایی»، برای زندانی‌کردن افرادی که به‌نوعی به سلطنت وفادار نیستند اعمال می‌شود؛ با مجازاتهایی که از سه سال زندان تا حکم اعدام متغیر است.

تمامی زندانیان سیاسی در دادگاههای نظامی محاکمه می‌شوند و جلسات رسیدگی پشت درهای بسته برگزار می‌شوند. این ساواک است که بدون حکم دادگاه، دستور بازداشت افراد را صادر می‌کند و خود نیز تحقیقات را آماده می‌کند؛ تحقیقاتی که هیچ محدودیت زمانی ندارد و بعداً مبنای کیفرخواست قرار می‌گیرد. متهم حق انتخاب وکیل ندارد و وکلای تعیین‌شده اغلب افسران بازنشسته نظامی هستند که لزوماً صلاحیت حقوقی ندارند. هم‌چنین متهم حق احضار شاهد یا ارائه شواهد دیگر—جز شهادت خود—را در دادگاه ندارد. هیچ نهاد مستقلی برای نظارت بر محتوای تحقیقاتی که توسط ساواک انجام می‌شود وجود ندارد. افراد بازداشت شده اغلب درست پیش از ارجاع پرونده به دادگاه از اتهامات خود مطلع می‌شوند. در گزارش عفو آمده است که عملاً همه متهمان محکوم می‌شوند.

زندانیان سیاسی شامل مخالفان مسلمان، اقلیت‌های قومی، مارکسیست‌ها، الهی‌دانان، کارگردانان تئاتر، بازیگران، استادان دانشگاه و نویسندگان بودند. سازمان عفو بین‌الملل اشاره می‌کند که با وجود فعالیت‌های چریکی در برخی گروه‌ها، روشن است که بسیاری از زندانیان سیاسی در اقدامات خشونت‌آمیز دخالتی نداشتند. اعترافات اجباری تحت شکنجه نیز وجود داشت.

بسیاری از روشنفکران زندانی شدند: احمد شاملو، یکی از تأثیرگذارترین شاعران ایرانی، در دوران شاه زندانی بود؛ شاعر و نمایشنامه‌نویس ایرانی سعید سلطانپور چندین بار در دوران شاه زندانی شد و بعدتر به دست حکومت اسلامی اعدام گردید؛ شاعر و استاد ادبیات رضا براهنی بازداشت شد و ۱۰۲روز تحت شکنجه قرار گرفت؛ منتقد ادبی و روزنامه‌نگار فرج سرکوهی بیش از پنج سال زندانی بود. نمونه‌های بسیار بیشتری نیز وجود دارد.

زندانیان سیاسی از شکنجه شهادت داده‌اند. روش‌هایی که در گزارش عفو ذکر شده عبارت‌اند از: شلاق، ضرب‌وشتم، شوک الکتریکی، کشیدن ناخن‌ها و دندانها، تزریق آب داغ به رکتوم، آویزان کردن وزنه‌های سنگین به نقاط حساس بدن، نشاندن و بستن زندانیان به فلز داغ‌شده، فرو کردن بطریهای شکسته و تجاوز. به‌عنوان نمونه، از یک زندانی به نام اصغر بدیع‌زادگان یاد می‌شود که گفته شده او را به یک صفحه منقل فلزی نشانده و تا حدی سوزاندند که قسمت پایین بدنش فلج شد و تنها می‌توانست با کمک دست‌هایش روی زمین کشیده شود. به‌گفته عفو، شهادتهایی مبنی بر مرگ افراد زیر شکنجه نیز غیرمعمول نیست. خود شاه هرگز استفاده از شکنجه را انکار نکرد.

در گزارشی دیگر، عفو بین‌الملل اعلام می‌کند که ایران بالاترین تعداد اعدام در جهان را دارد. بسیاری نیز در این دوره به شیوه‌های دیگر جان می‌بازند؛ معترضان ممکن است در خیابان‌ها یا در جریان یورشهای پلیسی کشته شوند. برای نمونه، در بیانیه‌های رسمی به ۶۹ مورد مرگ از این دست بین ژانویه تا اکتبر ۱۹۷۶ اشاره شده است. شاه در سال ۱۹۷۸ حکومت نظامی اعلام می‌کند؛ اقدامی که با تظاهرات اعتراضی روبه‌رو می‌شود و در جریان آن، ارتش مستقیماً به سوی جمعیت‌های غیرمسلح شلیک می‌کند—همان‌گونه که رژیم کنونی نیز انجام می‌دهد.

در واقع، برای شناخت روش‌های شاه نیازی نیست گزارشها و مقالات قدیمی را از نو بیرون بکشیم. در سوئد، ایرانیان تبعیدی بسیاری هستند که می‌توانند از دوران شاه بگویند؛ کسانی که در جنبش‌های دانشجویی فعال بودند یا در زندانها به سر برده‌اند. کافی است از آنها بپرسیم. پدر من در ۲۴ سالگی بازداشت شد و سه سال و هشت ماه در زندانهای شاه زندانی بود. حکم او در اصل سه سال بود، اما مدتی بیشتر نگهش داشتند. یکی از دوستانش را با شکنجه وادار کردند که او را لو بدهد. پدرم بعدها فهمید آن شخص چه کسی بوده است.

پدرم، مانند دیگران، شلاق و شوک الکتریکی را تحمل کرد و برای دوره‌های طولانی در سلول انفرادی بود؛ جایی که یاد گرفت با هم‌سلولی‌اش، فرج سرکوهی، از طریق الفبای مورس ارتباط برقرار کند:

روش‌های سرکوبگرانه شاه پس از انقلاب به حکومت آخوندها به ارث رسید و امروز با شدتی بیشتر به کار گرفته می‌شود. پرونده‌هایی که ساواک درباره دگراندیشان جمع‌آوری کرده بود، به رژیم جدید منتقل شد. به همین دلیل است که من امروز در این کشور هستم. با وجود آن‌که پدرم پس از دوران زندان دیگر فعالیت سیاسی نداشت، حکومت اسلامی هم‌چنان او را تعقیب کرد، به‌طور خودسرانه زندانی‌اش کرد و جانش را تهدید نمود

خشونت رژیم کنونی سرکوبگرانه‌تر است و کشتارهایی که انجام می‌دهد گسترده‌تر. اما برای درک این سرکوب باید دانست چه کسی بنیان آن را گذاشت. شاه از این نظر آموزگار حکومت آخوندی بود. اعترافات اجباری تلویزیونی که امروز در ایران پخش می‌شود، در دوران شاه نیز وجود داشت. همان‌طور که امروز، در زمان شاه هم ارتش به سوی معترضان غیرمسلح شلیک می‌کرد. همان‌گونه که امروز، از سفارتخانه‌ها برای نظارت بر ایرانیان خارج از کشور استفاده می‌شد.

بله، قابل درک است که رضا پهلوی نمی‌خواهد درباره عملکرد پدرش صحبت کند. در نهایت، همین خشونت و خودکامگی بود که به انقلابی انجامید که بعداً توسط خمینی مصادره شد. این مسئولیتی بسیار سنگین است که بر دوش پدر او قرار دارد.

										
											<iframe style="border:none" width="100%" scrolling="no" src="https://www.mojahedin.org/if/89fa3078-6b0d-4642-bfd5-397de637d7a6"></iframe>
										
									

گزیده ها

تازه‌ترین اخبار و مقالات